Monday, 25 March 2013

فمينيسم ترسناك!



"خيلي ها از فمينيسم مي ترسند." هر چند اين عبارت غلط نيست، اما بسيار غير دقيق است. چرا كه فمينيسم، مثل هر جريان فكري-اجتماعي ديگر، قرائت ها و شدت متفاوتي دارد. شخصا مشاهده كرده ام كه براي خيلي از كساني كه از فمينيسم مي ترسند، اين واژه با نوع شديد و افراطي آن عجين شده است. نه تنها براي اين افراد، فمينيسم ياد آور افراط است، بلكه گاهي اصلا چيزهايي را به فمينيسم تعبير مي كنند كه اصلا خواسته اكثريت فمينيست ها نيست.
من تعصب خاصي به بكار بردن واژه فمينيسم ندارم. استقاده از اين واژه تنها به دليل فهم بهتر انديشه و حوزه فعاليت - كه برابري زن و مرد و احقاق حقوق مسلم زنان در فرهنگ مرد سالار است- مي باشد. همه حرف ما ايجاد زندگي بهتر، منصفانه تر و شادتر است. با توجه به اين، هر انديشه اي ، با هر نامي، كه اخلاق و رضايت واقعي انسانها را منصفانه در نظر نمي گيرد مورد حمايت ما نيست. در عين حال بايد اضافه كرد كه آنگاه كه سخن از رضايت به ميان مي آيد نبايد رضايت و منافع يك قشر، طبقه يا گروه را ناديده گرفت و اعضاي آن را قرباني گروهي ديگر كرد؛ اتفاقي كه به وضوح در فرهنگ مرد سالار مي افتد. بنابر اين فمينيسمي كه ما از آن حمايت مي كنيم به احقاق حقوق مسلم زنان و برابري در جامعه مي پردازد.

فمينيسم و مردان
هرچند در ميان كساني كه از فمينيسم مي ترسند هم مرد ديده مي شود و هم زن ولي نمي توان انكار كرد كه تعداد كمتري از مردان با فمينيسم همدلي نشان مي دهند. سوالي كه مطرح مي شود اين است: آيا مي شود اين مردان را با برابري طلبي آشتي داد؟
به نظر من بله. اما اين كار نياز به طي مراحلي دارد كه در صورت عدم رعايتشان نمي توان به اين نتيجه نائل شد.
ابتدا خودمان بايد درك كنيم كه برابري خواهي براي زندگي بهتر است نه براي جنگ و دعوا. زندگي برابر براي لذت بردن است؛ لذت بردن همه چه در حوزه خانواده و چه در خوده اجتماع. هرچند در برخي موارد گرفتن اين حقوق نياز به قاطعيتي تا حدي خشن نيز مي تواند داشته باشد اما اين روش "مبارزاتي" نبايد اولين استراتژي باشد چرا كه در طرف ديگر ايجاد جبهه گيري هاي غير منطقي مي كند. مي توان نكته اول را گزينش لحن آرام و منطقي به جاي حمله به انديشه مخالف دانست.
نكته دوم اين است كه مردسالاري و مرد محوري در بسياري از فرهنگ ها چنان نهادينه شده است كه مصاديق آن بديهي به نظر مي رسد و زير سوال بردن ناگهاني همه آن ها مثل سخن گفتن از نسبيت و كوانتوم براي دانش آموزي است كه تازه دارد فيزيك مي آموزد. خيلي از مردان و زنان سنتي وقتي با برخي از مسائل برابري خواهانه روبرو مي شوند دچار چنان شوك فرهنگي اي مي شوند كه راهي جز انكار برايشان نمي ماند. پس راه درست ترويج انديشه هاي برابري خواهانه توضيح قدم به قدم آن است. به عنوان يك مرد ترجيح مي دهم در اين يادداشت به روند توضيح برابري خواهي به مردان بپردازم و توضيح اين انديشه به زنان را به عهده زنان همفكرم بگذارم.
اولين قدم اين است كه يك مرد بايد بفهمد كه بسياري از وظايف ناعادلانه اي كه تنها به دليل مرد بودنش به عهده دارد از همين فرهنگ مرد محور ناشي مي شود. اصول فرهنگ هاي سنتي مرد محور دادن وظيفه و جبران آن بوسيله اعطاي امتياز به مردان و زنان است. در اينجا نيازي به بحث تاريخي و منشاء اين وظايف نمي بينم زيرا بحث كاربردي را از بحث تاريخي-فلسفي در حول اين موضوع كاراتر مي دانم. در جهان امروز طبقه بندي جنسيتي بسياري از اين وظايف غيرضروري و حتي مضر است. مردان خود مي دانند كه فشاري كه براي تامين صد در صد نياز مالي خانواده بر عهده آنهاست چقدر زياد و اضطرابزا است. اين فرهنگ مرد محور است كه اين فشار را ايجاد مي كند و در مقابل حق و حقوقي را (هم در روابط خانوادگي و هم روابط اجتماعي) براي مرد قائل مي شود. تامين مالي خانواده فقط يك مثال است. موارد بسيار زيادي از اين دست مي توان مطرح كرد. اين روش اعطاي وظيفه-امتياز تعادل ناپايداري را در زندگي مردان و زنان ايجاد كرده و زندگي را به عرصه اي براي گرفتن امتياز تبديل مي كند كه بيشتر به جنگ سرد مي ماند! در دنيايي كه، به گواه تجربه، مردان و زنان مي توانند دوشادوش هم جامعه را به پيش ببرند طبقه بندي جنسيتي وظايف بي معناست. ايجاد اين نگرش به برابري طلبي اولين قدم براي فرو ريختن ترس مردان از فمينيسم است.
در ضمن نگاه اخلاقگرايانه به برابري نيز بسيار مفيد است. توجه به قاعده طلايي اخلاق يا "هر آنچه براي خود مي پسندي براي ديگران نيز بپسند" در رسيدن به نگاه برابري طلب بسيار موثر است. بر اساس اين قاعده نمي توان مرد يا زن را به صرف جنسيت از حقي محروم كرد يا امتيازي به او داد. اين مرحله اولين و مهمترين مرحله است. آنگاه كه مرد با تمام وجود به اين نتيجه برسد كه برابري لذت بخش تر و آرامش بخش تر از داشتن امتيازات ناعادلانه اي كه باعث مي گردد زنان خود را جنس دوم (درجه دوم) بدانند است و كنار نهادن اين حقوق نا عادلانه چنان ايجاد اعتماد و رضايت (در مرد و زن) مي كند كه با لذت ناشي از مردسالاري قابل مقايسه نيست، مي توان اميدوار بود كه ذات برابري خواهانه فمينيسم را درك كرده است.
مرحله بعد مرحله دانش افزايي است. مردان و زنان بايد با مطالعه به مصاديق بي عدالتي ها، خشونت ها و مرد محوري ها آگاه شوند. بسياري از مردان اگر بدانند رفتارشان مصداق خشونت است از آن رفتار دست مي كشند و بسياري از زنان نيز با آگاهي از مصاديق تضييع حق به جاي پذيرش انديشه منفعل گرايانه "زندگي همين است" براي اصلاح شرايط زندگيشان تلاش مي كنند.

با پيمودن اين مراحل شاهد مردان برابري خواه بيشتري خواهيم بود و مسلما زندگي خصوصي و اجتماعي مان بهبود مي يابد و لذت برابري را هر لحظه خواهيم چشيد.

Monday, 25 February 2013

يادداشت-حقوق برابر يعني برابري! همين.

بعضي ها برابري را با امتياز دادن بيجا اشتباه مي گيرند. بعضي دوستان وقتي حرفي از فمينيسم به ميان مي آيد گمان مي كنند كه هدف اين مبارزات آن است كه دنيا براي زنان بهشت باشد و براي مردان جهنم. اول بايد گفت كه فمينيسم هم مثل هر انديشه ديگري قرائت هاي متفاوتي دارد اما غرض من از آن، همان فمينيسم برابري خواهانه است. اين كه چرا نامش "فمينيسم" است را اينگونه مي توان توضيح داد. چون حوزه كار فمينيسم، حقوق زنان است، تمركزش روي حقوق زنان است؛ همانطور كه مثلا حوزه كار يك سازمان يا انديشه، مي تواند حقوق سياهپوستان، مسلمانان، كارگران، زندانيان و… باشد. من طرفدار فمينيسمي هستم كه حقوق بشر را تمام و كمال بپذيرد.
چند سناريوي زير را در نظر بگيريد و ببينيد به عقيده شما كدام يك از اينها از منظر يك فمينيست برابري خواه نياز به اصلاح دارد:
١- زن تحصيل كرده و سالم است اما شغلي ندارد. درآمد يا ذخيره مالي ندارد. ازدواج كرده و با شوهرش زندگي مي كند. براي كارهاي خانه كارگر و خدمتكار مي گيرند.
٢-زن در آمد خانه را تامين مي كند و شوهر حاضر به كار كردن نيست و با اينكه پس انداز خاصي ندارد قصد استراحت دارد. مرد به آشپزي و خانه داري علاقه اي ندارد و ترجيح مي دهد همسرش كسي را براي اين كارها استخدام كند.
٣-مرد بيرون خانه كار مي كند و زن خانه دار است. مرد از هشت صبح تا شش بعد از ظهر كار مي كند و وقتي به خانه بر مي گردد انتظار دارد چاي داغ آماده باشد، خانه مرتب باشد، نهار فردايش آماده شود، شام حاضر باشد، براي فردا لباس تميز داشته باشد و…
٤-زن و مرد هر دو شاغل هستند. و يكي از طرفين (معمولا زن) كارهاي خانه را نيز انجام مي دهد.

همه اين سناريو ها ضد برابري است. البته بايد اضافه كرد كه مادامي كه افراد دخيل در رابطه، هر دو از وضعيتشان راضي باشند، كسي حق دخالت ندارد (آگاهي دادن با دخالت متفاوت است. آگاهي رساني هميشه صورت مي گيرد و بايد بگيرد.) اما اگر در حالت يك، مرد و در حالت دو، زن حس كند كه فشاري را متحمل مي شود كه از توانش خارج است و طرف مقابلش توانايي كاهش اين فشار را دارد ولي اين كار را نمي كند، يك جاي كار مي لنگد. در حالت سوم هم بايد توجه داشت كه تقسيم كار ناعادلانه صورت گرفته است. خانه داري كاري تمام وقت (بيست و چهار ساعت منهاي ساعات خواب) است. وقتي تقسيم كار صورت مي گيرد بايد تساوي حقوق حفظ شود. در حالت چهار هم به وضوح به يكي از طرفين (معمولا زن) ظلم مي شود. از ديد يك فرد برابري خواه همه اين شرايط نيازمند اصلاحند.
هدف از همه مبارزات و آگاهي دادن ها ايجاد شرايطي است كه مرد و زن از زندگيشان راضي بوده و احساس شادي كنند. هرچند هميشه بايد در نظر داشت كه از گذشته دور تا بحال به زنان بسيار ظلم شده و حقوقي كه براي مردان بديهي بوده از زنان دريغ شده است. از اين روست كه تمركز ما، بيشتر بر حقوق زنان است و الا هدف نهايي همان برابري است و بس.

Wednesday, 20 February 2013

باز هم پریود، این بار یک ترانه

ترانه "پریود" شاهین نجفی و نامجو را حتما شنیده اید. اگر هم نشنیده اید حتما حد اقل یکی دو بار در وبگردی هایتان به گوشه ای از تبلیغات گسترده اش برخورده اید. شاهین نجفی باز کاری جنجالی کرد، فارغ از اینکه این کار مستحق این جنجال هست یا نه. بعد از انتشار این کار شاهد واکنش زیادی از جانب مردان و زنان ایرانی بودم. گفتم من هم وارد جرگه شوم!
چند نقد دیدم و نظرهایی درباره آن نقدها خواندم. نکته ای که خیلی برایم جالب بود این بود که اکثر کسانی که با "نقد این اثر" مخالف بودند مرد بودند! این مخالفت ها از مخالفت منطقی بود تا فحش و توهین و برچسب زدن! این مساله خودش یک شاهد بر این ادعاست که جنبه جنسیتی این کار برجسته بوده و بررسی فمینیستی آن ارزشمند است. 
 
نکته اول
اول اجازه دهید دو صفت "جنسی" و "جنسیتی" را روشن کنم[1].
وقتی می گوییم یک موضوع جنسی است، ذهن ما به سمت مسائل مربوط به سکس، همبستری و لذت جنسی متمایل است. در حالی که وقتی به یک موضوع صفت جنسیتی می دهیم، آن را چنین تفسیر می کنیم که نگاهی متفاوت به جنسیت ها دارد. حال این نگاه یا به "سکسوالیته" (که معنی بسیار گسترده ای دارد و تنها به مرد و زن اشاره نمی کند) وابسته است یا اینکه با مطرح کردن موضوعی که مربوط به جنس خاصی است (یا بر اساس بیولوژی یا بر اساس یک ایدئولوژی) مباحثی را بیان می کند. بگذارید با مثالی منظورم را روشن کنم. وقتی، به فرض، کسی بگوید "نگاه اسلام جنسیتی است" احتمالا منظورش این است که اسلام جنس مرد و زن، را جدا می کند، همجنسگرا و دگرجنسگرا را جدا می کند، و برای آنها احکام و مجازات ها و حقوق متفاوتی قائل است. اما اگر کسی بگوید "نگاه اسلام جنسی است" احتمالا منظورش این است که احکام و عقاید اسلام بر اساس مسائل جنسی (سکس) شکل گرفته و منظورش برجسته کردن اهمیت سکس و موارد مربوط به آن است[2]. این توضیح را دادم چون در بسیاری از گفتگوها در مورد این آهنگ این دو مساله با هم خلط می شوند.
 
نکته دوم
نقد این آهنگ لزوما به معنی مخالفت با آزادی بیان نیست. طبق اصل آزادی بیان، هر کس حق دارد هر چه می خواهد بگوید. بنا بر این آقایان نجفی و نامجو هر چه دلشان می خواهد می توانند بخوانند و کسی حق محدود کردنشان را ندارد. اما این به معنی تایید کارهای آنها نیست. از طرفی، طبق همان اصل آزادی بیان هر کس حق دارد هر چیزی را نقد کند. این وسط اگر کسی احساس کرد که توهینی شده و جرمی صورت گرفته می تواند اعلام جرم کند که البته این روند نیازمند قانونی قدرتمند، قوه قضاییه مستقل و عادل و جامعه ای بالغ است. در نبود این شرایط و نبودن حد و حدود "حقوقی" برای نمود پیدا کردن این حق برای ما ایرانیان، ما باید تا حد ممکن به حد "اخلاقی" آزادی بیان پایبند باشیم. یعنی خودمان کلاه خودمان را قاضی کنیم. اگر به آزادی بیان معتقدیم حواسمان باشد که توهین نکنیم یا اگر توهینی می کنیم حاضر به شنیدن پاسخ باشیم و به طرف مقابل هم حق آزادی بیان بدهیم. چرا که اگر کسی بخواهد اعلام جرم کند دستش به هیچ جا بند نیست!
 
اصل ماجرا
حرف زدن از پریود هنوز هم در بین ایرانیان (چه داخل و چه خارج) بوی تابو می دهد. شاید کسانی راحت در این زمینه حرف بزنند ولی قاطبه چنین نیستند. نکته اصلی در آهنگ پریود استفاده از نمادهای جنسی و جنسیتی است برای رساندن یک مفهوم. اگر بخواهیم از منظر فمینیستی نگاه کنیم، هر نوع رفتار یا گفتاری که به یک انسان به صرف جنس، جنسیت یا سکسوالیه اش (مثلا همین پریود شدن که مخصوص زنان است) بار ارزشی بدهد با حقوق برابر مرد و زن، فمینیسم و حقوق بشر هماهنگ نیست. مثلا در این آهنگ وقتی نامجو با حالت شاکی می گوید "تو هم که هر وقت ما رو می بینی پریودی" تلویحا می گوید "پریود شدن بد است و تو هم هر وقت ما رو می بینی پریود یا بد اخلاق یا هر صفت بد دیگری هستی!". انگار مخاطبش (معشوقش) خطایی کرده که پریود شده است. انگار اگر پریود نمی شد دیگر مشکلی نبود. این حرف در بستر فرهنگ سنتی-دینی ما که سکس و پریود را ناهماهنگ می داند به معنی این نیز می تواند باشد که "تنها فایده زن سکس است که آن هم وقتی پریود می شود از بین می رود". این حرف به وضوح به پریود شدن که یک امر فوق العاده طبیعی است بار ارزشی منفی می دهد. آن هم باری بسیار سنگین. البته این نگاه فقط درباره پریود شدن نیست بلکه در همه زبان ها و فرهنگ ها مصادیق دیگری هم دارد که بسیار ساده و روزمره به نظر می رسند[3].
تابو شکنی این ترانه موضوع دیگری است. اگر برای پرهیز از تابو قرار باشد که ما حرفمان را هزار بار بپیچانیم و خودسانسوری کنیم، باید تلاش کرد که آن تابو را از بین برد. در مورد سخن گفتن از پریود هم باید صریح بگویم که صد البته باید تابوی سخن گفتن از این مسائل از بین برود. من پیشتر مطلبی به همین مضمون نوشته ام. اما صرف تابو شکنی، اگر حرفی برای گفتن نداشته باشد، امری مقدس نیست؛ بد هم نیست. یک چیزی است مثل بقیه چیزها!
 
باید اضافه کنم که باید به زنان حق داد که بیشتر به این موضوع بپردازند و باید بیشتر به نظرشان اهمیت داد و تا زنی از این ترانه دلخور شد انگ "نفهم" و "سطحی" بودن به او نچسباند؛ کاری که خیلی ها کردند. به آقایانی که خرده می گیرند از زنانی که از این ترانه دلخور شده اند باید گفت که پریود شدن یک تجربه صد در صد زنانه است که زنان آن را بارها و بارها تجربه می کنند. تجربه ای که به واسطه آن هزاران سال است که تحقیر می شوند و ناپاک به حساب می آیند. باید قبول کرد که نظر زنان در این باره اعتبار بیشتری دارد. باید بیشتر به احساس و عقیده زنان در این باره اهمیت داد.
 
در نهایت، من به عنوان یک مرد فمینیست، اگر به جای شاهین نجفی با محسن نامجو بودم سعی می کردم ترانه ای نسرایم و نخوانم که به مردسالاری و مردمحوری و زن ستیزی دامن بزند. ترجیح می دادم که ترانه ای بخوانم که نگاه ناپاک بودن پریود را از بین ببرم و از این طریق تابو شکنی کنم نه اینکه برای تابو شکنی به این قضیه دامن بزنم. اصلا همین نگاه بد بودن پریود بوده که سخن گفتن از آن را اینقدر مشکل کرده است.
 
--------------------------------------------------------------------------
[1]. اگر به نظرتان برداشت من درست نیست لطفا با ارائه منبع اصلاح کنید.
[2]. این یک مثال بود و در مثل مناقشه نیست. مذهبی ها شاکی نشوند لطفا!
[3]. مصداق دیگری از سخنان جنسیتی، بار ارزشی منفی فعل "fuck" است. به گونه ای که تلویحا یکی را "فاعل" و دیگری را "مفعول" می داند و مفعول را تحقیر می کند. توجه کنید که در انگلیسی "fucked" به معنی "broken" است.

Thursday, 31 January 2013

مسئوليت مردان در دفاع از حقوق زنان

مطرح كردن حقوق زنان هميشه بحث بر انگيز بوده است. اين حقوق، همواره از طرف شخصيت ها، مقامات و عامه مردم داراي موافقان و مخالفاني بوده كه خواسته يا ناخواسته، مثبت يا منفي بر آن تاثير گذاشته اند. پيچيدگي اين بحث آنقدر زياد است كه حتي بين كساني كه خود را حامي اين حقوق مي دانند اختلاف هاي اساسي مي توان يافت. البته بايد گفت كه وجود اختلافات در فضاي گفتمان نه تنها طبيعي و بي عيب است، بلکه مفيد نيز هست و غرض از ذكر وجود این تفاوت دیدگاه ها به قصد نشان دادن پيچيدگي اين بحث بوده است.
مخالفان با برابری جنسیتی در طیف گسترده ای جای می گیرند. در طول تاريخ، بسياري از متشرعان، از هر دين و مسلكي، با افزايش آزادي زنان در سطوح مختلف مخالفت ورزيده اند كه به دليل ماهيت سنتي بودن دين وجود اين تضاد دور از ذهن نيست. نه تنها متشرعان و فقيهان، بلكه همه مكاتب و نحله هاي فكري مردمحور معمولا با افزايش اين آزادي ها همدل نبوده اند. حكومت هاي خودكامه نيز اصولا با آزادي سر سازش ندارند. ماهيت مردمحوري و مردسالاري بسياري (اگر نخواهيم بگوييم همه) فرهنگ هاي سنتي بسيار عيان است. برخی از جوامع مدرن نیز زنان را ابزاری برای تبلیغ و فروش اجناس می دانند. با توجه به گستردگی این طیف و تعدد طبقاتی که با برابری جنسیتی همدل نیستند می توان بغرنج بودن این بحث را بیشتر درک کرد.
در اینجا تمرکز بیشتر بر جوامعی مانند ایران است که دارای بافت کمابیش سنتی هستند. در این جوامع یک دختر از زمانی که به دنیا می آید با مشکلاتی روبروست که تنها ریشه در دختر بودنش دارد و هر چه بزرگتر می شود به این مشکلات افزوده می گردد. نقش های جنسیتی هم برای دختران ایجاد مشکل می کند و هم برای پسران. اما اگر منصفانه نگاه کنیم فشاری که دختران تحمل می کنند به مراتب بیشتر است. در این گونه جوامع، خواه ناخواه، به مردان امتیازاتی داده می شود و برای دادن این امتیازات توجیهاتی از قبیل "سرپرست خانواده بودن" یا "مدیر خانه بودن" آورده شود ولی در نهایت، این امتیازات قابلیت سوء استفاده و سرکوب زنان را دارند. در این میان باید به مردانی نیز اشاره کرد که به دلایل اخلاقی حاضر به استفاده از برخی از این امتیازات نمی شوند و در شرایطی خاص همین امتیازات بر علیه خود آنان استفاده می گردد چرا که هر امتیازی با مسئولیتی همراه است و معمولا در جوامعی مثل ایران این مسئولیت ها و امتیازات جنسیتی هیچ تناسبی با هم نداشته و هم وزن نیستند. بنابرین قربانیان فرهنگ های سنتی مردمحور تنها زنان نیستند بلکه مردان را نیز شامل می شوند. به علاوه، در جوامعی که سایه فرهنگ مردانه بر آن سنگینی می کند زنان، آگاهانه یا ناخودآگاه، خود را افراد فرعی و درجه دوم می دانند. این نگاه باعث تضعیف اعتماد به نفس، اتکای بیش از حد و وابستگی به مردان و دیگر مشکلات شخصیتی در زنان می گردد. این نوع فرهنگ باعث رشد نگاهی می شود که مرد را به عنوان جنس استثمارگر می شناسد و این طرز فکر در جامعه باعث جبهه گیری و دو دستگی و در خانواده ها باعث کم شدن صمیمیت و بی آلایشی روابط عاطفی و خانوادگی می گردد. به گونه ای که مرد و زن در روابط فردی خود همواره در پی امتیاز گیری از طرف مقابل بر آمده و انرژی لازم برای فراهم کردن شرایط مناسب به منظور لذت بردن از یک رابطه سالم را از دست می دهند. از این روست که مردمحوری هم به صورت مستقیم و هم به صورت غیر مستقیم بر مردان اثر سوء دارد. این امر اولین علت برای وجب تلاش مردان برای افزایش آگاهی و مبارزه با مردمحوری در جامعه های سنتی است. اگر مردی خواهان زندگی سالم است و احساسات، روحیه و زندگی فردی و اجتماعی کسانی که نیم جامعه را تشکیل می دهند (با نگاه اجتماعی) و زندگی اش را با او به اشتراک گذاشته است (با نگاه فردی) دارای اهمیت است باید برای زدودن مظاهر و مصادیق این مردمحوری بکوشد.
نکته دیگری که باید به آن توجه نمود مسئولیت اخلاقی مردان در کوشش برای احقاق حقوق زنان است. مردان زیادی هستند که به انحاء مختلف و در سطوح متفاوت زنان را می آزارند. از آزار و اذیت و شکنجه جسمی و جنسی و روحی گرفته تا تحکم به زن و خواهر و دختر. اولین نکته ای که به ذهن متبادر می شود این است که مسلم است همه مردان چنین نیستند. آیا این که عده ای از مردان باعث آزار و آسیب زنان و دختران می شوند مسئولیتی را بر دوش مردانی اخلاقی که چنین کاری نمی کنند می گذارد؟ به عقیده من آری. مردانی که خود موجبات آزار و اذیت و تحکم بر زنان را فراهم نمی کنند باید نه تنها با کنشگران حقوق زنان همدل بوده بلکه به دلیل مسئولیت اخلاقی شان نباید در برابر فرهنگ مردمحور حاضر سکوت کنند. برای توضیح این مسئولیت اخلاقی مثالی می زنم. در جریان جنبش حقوق مدنی آفریقایی-آمریکایی ها، تنها سیاه پوستان خواهان برابری نبودند بلکه سفیدپوستانی نیز در میان آنها، حتی در میان تظاهراتشان، بوده اند که امتیازات غیر منصفانه و ظالمانه ای که فرهنگ و قانون به آنها داده اعطا کرده بود نمی خواستند. در آن شرایط، قابل درک است که سیاه پوستان همه سفید پوستان را "دشمن" بدانند چرا که از اکثر قریب به اتفاقشان بدی دیده اند. آیا درست است که یک سفید پوست برابری خواه ساکت بنشیند و به این که خود او ظلمی نمی کند دل خوش کند؟ آیا جلوگیری از ظلم (هر کس به اندازه توانش) اخلاقا واجب نیست؟ اخلاق منفع و زاهدانه (passive) مفیدتر است یا اخلاق فعال و اصلاحگرانه (active)؟ کوچکترین کاری که یک سفید پوست می توانسته انجام دهد همدلی و هم زبانی با سیاه پوستانی که با آنها معاشرت می کرده بوده است. سفید پوستانی که به صورت فعال از حقوق سیاه پوستان و رنگین پوستان دفاع می کرده اند کم نبوده است.
این رفتار اخلاقی فعال و اصلاحگرانه، علاوه بر وجوب اخلاقی اهمیت استراتژیک نیز دارد. مبارزه با ظلم زمانی موثرتر خواهد شد که کسانی که تصور می شود باید در صفوف ظالمان باشند، در کنار مظلومان قرار گیرند و آنها را حمایت کنند و آشکارا مخالفت خود را با امتیازات ناخواسته ای که ظالمان به آنها عطا کرده اند اعلام کنند. در جریان مبارزه با نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی سازمان های مانند "بلک ساش" از این قبیل بوده اند؛ سفیدانی که خود را در کناران بومیان آفریقا قرار دادند و همدل بودنشان را بر زبان آوردند. نمی توان انکار کرد که این اتحاد تاثیر به سزایی در احقاق عدالت داشته است.
مبارزه برای احقاق حقوق زنان و قوانین برابر را می توان با این دو مثال مقایسه کرد. آن گاه که مردان برابری خواه، همان هایی که به دلیل جنسیتشان تصور می شود حامی مردسالاری و مرد محوری باشند، با زنان برابری خواه هم صدا شوند هم به وظیفه اخلاقی خود عمل کرده اند، هم به سلامتی جامعه و زندگی عاطفی خود افزوده است و هم باعث پیشرفت استراتژیک در رسیدن به این هدف این مبارزه شده اند. برابری و برابری خواهی نه تنها برای مردان اخلاقی مفید است بلکه واجب است و اهمیتی وافر دارد.

Tuesday, 15 January 2013

آقایان! باور کنید این به ضرر خود ما است.

دوستان، آقایان عزیز! این لینک را ببینید.
عنوان این خبر هست "دختران مجرد باید برای خروج از کشور اذن ولی داشته باشند"
من به عنوان یک مرد این حرف را می زنم که این روند به ضرر مردان هم هست. در زمانی که عربستان، افغانستان و دیگر کشورهای سنتی به نفع حقوق برابر پیش می روند کشور ما دارد پسرفت می کند آن ها با نهایت سرعت.
به نفع مردان است که زیر بار این به ظاهر امتیازها نروند. فکر نمی کنید وقتی دختر شما همیشه محتاج اجازه شما به عنوان پدر است، چه احساسی می کند؟ زن مجردی را می شناسم تقریبا پنجاه ساله که نان آور خانواده اش است، نان آور پدر و مادر پیرش و حتی خواهر و برادرش که گاهی نیازمند کمک هستند. حالا تصور کنید که این زن باید پدرش را روی صندلی چرخدار ببرد اداره گذرنامه تا اجازه اش را بگیرد. این توهین نیست؟ 
اگر مردی این قوانین را بپذیرد، تلویحا قبول می کند که "دیکتاتور" باشد، که ظلم کند.
این "مرد محوری" رابطه ها را ویران می کند، صمیمت را از بین می برد. این امتیازات ناخواسته وظایفی را به ما تحمیل خواهد کرد که فقط زندگی را سخت تر می کند.   

Wednesday, 9 January 2013

برسد به دست وحید یامین پور

نمی دانم این وبلاگ گمنام را می خوانی یا نه. این پست خطاب به توست آقای وحید یامین پور.
 
آقای یامین پور. مطلبی نوشتی با عنوان "برسد به دست دخترها". به بهانه درگذشت دختر بیچاره ای که بر اثر تجاوز چنان مجروح شد که مرد. باور کن وقتی نوشته تو را خواندم حالم بد شد. به عنوان یک پسر، یک مرد و یک انسان. می خواهی بدانی چرا؟ چون نوشته ات مملو از خشونت و تعصب است. چون شان انسان را چنان نازل کرده ای که نمی دانم چه صفتی به نوشته ات بدهم. آقای یامین پور! تو خود را مدرس دانشگاه معرفی می کنی و اینچنین سست استدلال می کنی؟
حالم بد شد وقتی دیدم با حروف درشت و سیاه نوشته ای "چرا دختران باید این اجازه را داشته باشند که به لحاظ روانی به مردان جوان فشار بیاورند و تمرکز، آرامش و خانواده آنها را تهدید کنند؟"
این چه حرفی است که می زنی؟ تهدید آرامش روانی یعنی چه؟ مرد جوانی که با دیدن دختری آنقدر آرامشش به هم می خورد که مانند حیوان، نه! حیوان هم این کار را نمی کند، مانند یک انسان وحشی بی وجدان ظالم به او تجاوز کند بیمار است. بیمار است آقای یامین پور. بیمار خطرناکی است که اگر آن دختر را در گونی هم بپیچی زهر خود را خواهد ریخت. دیدم جایی به نوشته ات انتقاد شده و چه درست و زیبا گفته شده بود  که "اگر چنین است که تجاوز به زنان تقصیر خودشان است زورگیری هم تقصیر خود قربانیان است. چرا آنها با ماشین و ساعت گران قیمت به خیابان می آیند؟" (نقل به مضمون) یا جایی دیگر کسی گفته بود که "چرا چشم این مردان را کور نمی کنید که هم آرامش روانی خودشان حفظ شود و هم امنیت دخترها".
آقای یامین پور! اگر حجاب عامل جلوگیری از تجاوز است چرا در کشورهای سنتی که دختران باید پوشیده باشند هم تجاوز هست؟ به آمارها اتکا نکن. این آمارها را نمی توان به عنوان آمارهای تجاوز ِ اتفاق افتاده دانست. اینها آمارهای تجاوزهای گزارش شده است. قبول نداری که در کشورهای سنتی خیلی ها تجاوز را از ترس آبرو ( که من نمی دانم چرا آبروی قربانی در خطر است نه تجاوزگر!) گزارش نمی کنند؟
آقای یامین پور! تجاوز شش نفری به دختری و بعد پرت کردن او از اتوبوس به بیرون را چگونه به شهوت جنسی منتسب می کنی؟ این نوع تجاوز بیشتر از اینکه ارضا کننده شهوت جنسی باشد ارضا کننده شهوت قدرت طلبی و ستم کاری است؛ نوعی شکنجه است؛ استفاده از ابزار طبیعی مردانه است؛ راهی است برای آزار رساندن بوسله ابتدایی ترین تجهیزات، یعنی بدن و آلت مردانه، بر علیه کسی که آن ابزار را ندارد یا نمی تواند در آن شرایط از آن استفاده کند. وگرنه ارضای غریزه جنسی نیاز به کشتن و چنین وحشیگری ای ندارد آقای یامین پور.
به اتفاقی که نمی دانم کی و کجا در فرانسه اتفاق افتاده است بدون ذکر هیچ منبعی اشاره کرده ای. آیا تا به حال به آمریکا، کانادا یا اروپا سفری داشته ای؟ اگر نه توصیه می کنم این کار را انجام دهی تا ببینی زنانی که در این کشورهایی که به زعم تو و همفکرانت پر از مشکل است، چگونه با آرامشی بسیار بیشتر از زنان دختران کشور من و شما لباس می پوشند و مردی که به قول تو "آرامشش به هم خورده است" جرات چپ نگاه کردن هم ندارد. و در عین حال اگر خواهان رابطه باشد می تواند خیلی راحت آن را بیان کند و این پیشنهادش یا قبول می شود یا رد. می دانی چرا؟ چون قانون بجای محدود کردن زن یا مرد، ستم و آزار را محدود می کند، تجاوز را محدود می کند. شرایط را برای ایجاد روابط سالم فراهم می کند. آخر به چه حقی حکم می دهی که زنان را باید محدود کرد که "شاید" مردی دلش بلرزد و مثل یک جانی به او وحشیانه تجاوز کند؟ فکر نمی کنی این برخورد تو از مردان هیولایی می سازد در ذهن زنان و دخترانی که به حرفهای تو و دوستانت گوش می دهند و مردان را جوری تصویر می کنی که انگار مرد چهار چشمی دارد زنان را می پاید و تا یک وجب از تنشان را دید به آنها حمله ور می شود و ممکن است آنها را بکشد؟!! من به عنوان یک مرد می گویم که این بزرگترین توهین به مردان است آقای یامین پور. 
منکر این نیستم که جوامع غربی هم مشکلاتی دارند ولی باور کن آقای یامین پور، زنان آرامش بیشتری دارند در این جوامع. من بر اساس آمار حرف نمی زنم و فقط تجربه خودم را در اختیارت قرار می دهم، یک تجربه عینی چندین ساله.
من بر خلاف خیلی از کسانی که نوشته ات را نقد کرده اند و چنان ناراحت شده اند که حتی نوشته تو را منتشر نکرده اند، لینک نوشته تو را اینجا می آورم و قضاوت را به خوانندگان وا می گذارم.

Wednesday, 21 November 2012

اولویت در حقوق بشر

شما هم احتمالا شنيده ايد كه برخی از حاميان حقوق بشر از اولويت ها حرف مي زنند و مي گويند كه بعضي از فعاليت ها در اولويت نيست. مثلا حقوق زنان، حقوق همجنسگرایان و یا حقوق بهاییان از این دست مواردند که خیلی ها آنها را در اولویت های بعدی قرار می دهند. اینکه آنها چه چیز را اولیت می دانند نیز بستگی به علاقه و کانون تمرکز فعالیت هایشان دارد. سوالی که من همیشه از خودم می پرسم و شاید از این راه بتوانم از همه کسانی که به "اولویت" معتقند بپرسم این است:
فعالیت حقوق بشر یعنی چه؟ جای برابری کجاست؟
 
جوابی که من به خودم می دهم این است:
حقوق بشر (به معنی عام خود) فقط در صورت احقاق برابری همه جانبه است که محقق می شود. اگر برابری وجود نداشته باشد و حقوق عده ای ادا شود بی تردید در جایی دیگر تبعیض صورت می گیرد. اگر به حقوق مردان توجه داشت و زنان را برابر مردان ندانند به زنان ستم خواهد شد. از طرف دیگر اگر به فکر احقاق حقوق زنان بود و به برابری جنسیتی اعتقاد و اصرار نداشت، این حقوق شکل تبعیض به خود خواهد گرفت. مگر می شود به برابری سنیان و شیعیان و دراویش معتقد بود و به حقوق بهاییان اهمیت نداد؟ مگر می شود به حقوق بشر معتقد بود و حقوق دگرباشان جنسی را فراموش کرد؟ مگر می شود به برابری مرد و زن معتقد بود و از حقوق دگرباشان جنسی غافل بود؟ چگونه می توان به حقوق بشر معتقد بود و به طور کامل و بدون هیچ شرطی به برابری همه انسانها ایمان نداشت؟
اساس حقوق بشر بر برابری همه انسانها است. درست است که هر کنشگری نمی تواند در همه زمینه ها فعالیت کند اما اگر واقعا به حقوق بشر اعتقاد دارد باید با همه برابری ها همدل و همراه باشد. هر کس در زمینه ای که تخصص دارد یا بیشتر با آن درگیر بوده است فعالیت می کند و این به معنی اولویت داشتن و نداشتن یک سری از مسائل حقوق بشری نیست. پس چرا باید گفت "فلان مسئله اولویت ندارد"؟ به نظر من بهتر است گفته شود "فلان موضوع در تخصص ما نیست" نه اینکه اولویت ندارد. زیرا "اولویت نداشتن" دارای یک معنی پنهانی است. معنی پنهانیش این است که  آن حقوق اهمیت یا کارایی  کمتری  دارد که به نظر من این نگرش به برخی حقوق، شروعی برای تبعیض است نه برابری. تنها نکته (توجیه) ای که می ماند این است که جامعه کنونی ما توانایی پذیرش -مثلا- حقوق دگرباشان جنسی را ندارد. راه حل چیست؟ باید در این باره سکوت کرد؟ باید این مسائل را در اولویت های بعدی گذاشت؟ به نظر من خیر! باید آگاهی داد. کسانی که کانون تمرکز فعالیتشان این مسائل است - نه اینکه اولویتشان این است- باید آگاهی را زیاد و بستر پذیرش برابری را در جامعه آماده کنند.
 
به یاد داشته باشیم که برای رسیدن به حقوق خودمان باید به حقوق دیگران نه تنها احترام بگزاریم بلکه اعتقاد داشته باشیم. باید با تمام وجود پذیرفته باشیم که همه برابرند، همه.