Thursday, 31 January 2013

مسئوليت مردان در دفاع از حقوق زنان

مطرح كردن حقوق زنان هميشه بحث بر انگيز بوده است. اين حقوق، همواره از طرف شخصيت ها، مقامات و عامه مردم داراي موافقان و مخالفاني بوده كه خواسته يا ناخواسته، مثبت يا منفي بر آن تاثير گذاشته اند. پيچيدگي اين بحث آنقدر زياد است كه حتي بين كساني كه خود را حامي اين حقوق مي دانند اختلاف هاي اساسي مي توان يافت. البته بايد گفت كه وجود اختلافات در فضاي گفتمان نه تنها طبيعي و بي عيب است، بلکه مفيد نيز هست و غرض از ذكر وجود این تفاوت دیدگاه ها به قصد نشان دادن پيچيدگي اين بحث بوده است.
مخالفان با برابری جنسیتی در طیف گسترده ای جای می گیرند. در طول تاريخ، بسياري از متشرعان، از هر دين و مسلكي، با افزايش آزادي زنان در سطوح مختلف مخالفت ورزيده اند كه به دليل ماهيت سنتي بودن دين وجود اين تضاد دور از ذهن نيست. نه تنها متشرعان و فقيهان، بلكه همه مكاتب و نحله هاي فكري مردمحور معمولا با افزايش اين آزادي ها همدل نبوده اند. حكومت هاي خودكامه نيز اصولا با آزادي سر سازش ندارند. ماهيت مردمحوري و مردسالاري بسياري (اگر نخواهيم بگوييم همه) فرهنگ هاي سنتي بسيار عيان است. برخی از جوامع مدرن نیز زنان را ابزاری برای تبلیغ و فروش اجناس می دانند. با توجه به گستردگی این طیف و تعدد طبقاتی که با برابری جنسیتی همدل نیستند می توان بغرنج بودن این بحث را بیشتر درک کرد.
در اینجا تمرکز بیشتر بر جوامعی مانند ایران است که دارای بافت کمابیش سنتی هستند. در این جوامع یک دختر از زمانی که به دنیا می آید با مشکلاتی روبروست که تنها ریشه در دختر بودنش دارد و هر چه بزرگتر می شود به این مشکلات افزوده می گردد. نقش های جنسیتی هم برای دختران ایجاد مشکل می کند و هم برای پسران. اما اگر منصفانه نگاه کنیم فشاری که دختران تحمل می کنند به مراتب بیشتر است. در این گونه جوامع، خواه ناخواه، به مردان امتیازاتی داده می شود و برای دادن این امتیازات توجیهاتی از قبیل "سرپرست خانواده بودن" یا "مدیر خانه بودن" آورده شود ولی در نهایت، این امتیازات قابلیت سوء استفاده و سرکوب زنان را دارند. در این میان باید به مردانی نیز اشاره کرد که به دلایل اخلاقی حاضر به استفاده از برخی از این امتیازات نمی شوند و در شرایطی خاص همین امتیازات بر علیه خود آنان استفاده می گردد چرا که هر امتیازی با مسئولیتی همراه است و معمولا در جوامعی مثل ایران این مسئولیت ها و امتیازات جنسیتی هیچ تناسبی با هم نداشته و هم وزن نیستند. بنابرین قربانیان فرهنگ های سنتی مردمحور تنها زنان نیستند بلکه مردان را نیز شامل می شوند. به علاوه، در جوامعی که سایه فرهنگ مردانه بر آن سنگینی می کند زنان، آگاهانه یا ناخودآگاه، خود را افراد فرعی و درجه دوم می دانند. این نگاه باعث تضعیف اعتماد به نفس، اتکای بیش از حد و وابستگی به مردان و دیگر مشکلات شخصیتی در زنان می گردد. این نوع فرهنگ باعث رشد نگاهی می شود که مرد را به عنوان جنس استثمارگر می شناسد و این طرز فکر در جامعه باعث جبهه گیری و دو دستگی و در خانواده ها باعث کم شدن صمیمیت و بی آلایشی روابط عاطفی و خانوادگی می گردد. به گونه ای که مرد و زن در روابط فردی خود همواره در پی امتیاز گیری از طرف مقابل بر آمده و انرژی لازم برای فراهم کردن شرایط مناسب به منظور لذت بردن از یک رابطه سالم را از دست می دهند. از این روست که مردمحوری هم به صورت مستقیم و هم به صورت غیر مستقیم بر مردان اثر سوء دارد. این امر اولین علت برای وجب تلاش مردان برای افزایش آگاهی و مبارزه با مردمحوری در جامعه های سنتی است. اگر مردی خواهان زندگی سالم است و احساسات، روحیه و زندگی فردی و اجتماعی کسانی که نیم جامعه را تشکیل می دهند (با نگاه اجتماعی) و زندگی اش را با او به اشتراک گذاشته است (با نگاه فردی) دارای اهمیت است باید برای زدودن مظاهر و مصادیق این مردمحوری بکوشد.
نکته دیگری که باید به آن توجه نمود مسئولیت اخلاقی مردان در کوشش برای احقاق حقوق زنان است. مردان زیادی هستند که به انحاء مختلف و در سطوح متفاوت زنان را می آزارند. از آزار و اذیت و شکنجه جسمی و جنسی و روحی گرفته تا تحکم به زن و خواهر و دختر. اولین نکته ای که به ذهن متبادر می شود این است که مسلم است همه مردان چنین نیستند. آیا این که عده ای از مردان باعث آزار و آسیب زنان و دختران می شوند مسئولیتی را بر دوش مردانی اخلاقی که چنین کاری نمی کنند می گذارد؟ به عقیده من آری. مردانی که خود موجبات آزار و اذیت و تحکم بر زنان را فراهم نمی کنند باید نه تنها با کنشگران حقوق زنان همدل بوده بلکه به دلیل مسئولیت اخلاقی شان نباید در برابر فرهنگ مردمحور حاضر سکوت کنند. برای توضیح این مسئولیت اخلاقی مثالی می زنم. در جریان جنبش حقوق مدنی آفریقایی-آمریکایی ها، تنها سیاه پوستان خواهان برابری نبودند بلکه سفیدپوستانی نیز در میان آنها، حتی در میان تظاهراتشان، بوده اند که امتیازات غیر منصفانه و ظالمانه ای که فرهنگ و قانون به آنها داده اعطا کرده بود نمی خواستند. در آن شرایط، قابل درک است که سیاه پوستان همه سفید پوستان را "دشمن" بدانند چرا که از اکثر قریب به اتفاقشان بدی دیده اند. آیا درست است که یک سفید پوست برابری خواه ساکت بنشیند و به این که خود او ظلمی نمی کند دل خوش کند؟ آیا جلوگیری از ظلم (هر کس به اندازه توانش) اخلاقا واجب نیست؟ اخلاق منفع و زاهدانه (passive) مفیدتر است یا اخلاق فعال و اصلاحگرانه (active)؟ کوچکترین کاری که یک سفید پوست می توانسته انجام دهد همدلی و هم زبانی با سیاه پوستانی که با آنها معاشرت می کرده بوده است. سفید پوستانی که به صورت فعال از حقوق سیاه پوستان و رنگین پوستان دفاع می کرده اند کم نبوده است.
این رفتار اخلاقی فعال و اصلاحگرانه، علاوه بر وجوب اخلاقی اهمیت استراتژیک نیز دارد. مبارزه با ظلم زمانی موثرتر خواهد شد که کسانی که تصور می شود باید در صفوف ظالمان باشند، در کنار مظلومان قرار گیرند و آنها را حمایت کنند و آشکارا مخالفت خود را با امتیازات ناخواسته ای که ظالمان به آنها عطا کرده اند اعلام کنند. در جریان مبارزه با نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی سازمان های مانند "بلک ساش" از این قبیل بوده اند؛ سفیدانی که خود را در کناران بومیان آفریقا قرار دادند و همدل بودنشان را بر زبان آوردند. نمی توان انکار کرد که این اتحاد تاثیر به سزایی در احقاق عدالت داشته است.
مبارزه برای احقاق حقوق زنان و قوانین برابر را می توان با این دو مثال مقایسه کرد. آن گاه که مردان برابری خواه، همان هایی که به دلیل جنسیتشان تصور می شود حامی مردسالاری و مرد محوری باشند، با زنان برابری خواه هم صدا شوند هم به وظیفه اخلاقی خود عمل کرده اند، هم به سلامتی جامعه و زندگی عاطفی خود افزوده است و هم باعث پیشرفت استراتژیک در رسیدن به این هدف این مبارزه شده اند. برابری و برابری خواهی نه تنها برای مردان اخلاقی مفید است بلکه واجب است و اهمیتی وافر دارد.

Tuesday, 15 January 2013

آقایان! باور کنید این به ضرر خود ما است.

دوستان، آقایان عزیز! این لینک را ببینید.
عنوان این خبر هست "دختران مجرد باید برای خروج از کشور اذن ولی داشته باشند"
من به عنوان یک مرد این حرف را می زنم که این روند به ضرر مردان هم هست. در زمانی که عربستان، افغانستان و دیگر کشورهای سنتی به نفع حقوق برابر پیش می روند کشور ما دارد پسرفت می کند آن ها با نهایت سرعت.
به نفع مردان است که زیر بار این به ظاهر امتیازها نروند. فکر نمی کنید وقتی دختر شما همیشه محتاج اجازه شما به عنوان پدر است، چه احساسی می کند؟ زن مجردی را می شناسم تقریبا پنجاه ساله که نان آور خانواده اش است، نان آور پدر و مادر پیرش و حتی خواهر و برادرش که گاهی نیازمند کمک هستند. حالا تصور کنید که این زن باید پدرش را روی صندلی چرخدار ببرد اداره گذرنامه تا اجازه اش را بگیرد. این توهین نیست؟ 
اگر مردی این قوانین را بپذیرد، تلویحا قبول می کند که "دیکتاتور" باشد، که ظلم کند.
این "مرد محوری" رابطه ها را ویران می کند، صمیمت را از بین می برد. این امتیازات ناخواسته وظایفی را به ما تحمیل خواهد کرد که فقط زندگی را سخت تر می کند.   

Wednesday, 9 January 2013

برسد به دست وحید یامین پور

نمی دانم این وبلاگ گمنام را می خوانی یا نه. این پست خطاب به توست آقای وحید یامین پور.
 
آقای یامین پور. مطلبی نوشتی با عنوان "برسد به دست دخترها". به بهانه درگذشت دختر بیچاره ای که بر اثر تجاوز چنان مجروح شد که مرد. باور کن وقتی نوشته تو را خواندم حالم بد شد. به عنوان یک پسر، یک مرد و یک انسان. می خواهی بدانی چرا؟ چون نوشته ات مملو از خشونت و تعصب است. چون شان انسان را چنان نازل کرده ای که نمی دانم چه صفتی به نوشته ات بدهم. آقای یامین پور! تو خود را مدرس دانشگاه معرفی می کنی و اینچنین سست استدلال می کنی؟
حالم بد شد وقتی دیدم با حروف درشت و سیاه نوشته ای "چرا دختران باید این اجازه را داشته باشند که به لحاظ روانی به مردان جوان فشار بیاورند و تمرکز، آرامش و خانواده آنها را تهدید کنند؟"
این چه حرفی است که می زنی؟ تهدید آرامش روانی یعنی چه؟ مرد جوانی که با دیدن دختری آنقدر آرامشش به هم می خورد که مانند حیوان، نه! حیوان هم این کار را نمی کند، مانند یک انسان وحشی بی وجدان ظالم به او تجاوز کند بیمار است. بیمار است آقای یامین پور. بیمار خطرناکی است که اگر آن دختر را در گونی هم بپیچی زهر خود را خواهد ریخت. دیدم جایی به نوشته ات انتقاد شده و چه درست و زیبا گفته شده بود  که "اگر چنین است که تجاوز به زنان تقصیر خودشان است زورگیری هم تقصیر خود قربانیان است. چرا آنها با ماشین و ساعت گران قیمت به خیابان می آیند؟" (نقل به مضمون) یا جایی دیگر کسی گفته بود که "چرا چشم این مردان را کور نمی کنید که هم آرامش روانی خودشان حفظ شود و هم امنیت دخترها".
آقای یامین پور! اگر حجاب عامل جلوگیری از تجاوز است چرا در کشورهای سنتی که دختران باید پوشیده باشند هم تجاوز هست؟ به آمارها اتکا نکن. این آمارها را نمی توان به عنوان آمارهای تجاوز ِ اتفاق افتاده دانست. اینها آمارهای تجاوزهای گزارش شده است. قبول نداری که در کشورهای سنتی خیلی ها تجاوز را از ترس آبرو ( که من نمی دانم چرا آبروی قربانی در خطر است نه تجاوزگر!) گزارش نمی کنند؟
آقای یامین پور! تجاوز شش نفری به دختری و بعد پرت کردن او از اتوبوس به بیرون را چگونه به شهوت جنسی منتسب می کنی؟ این نوع تجاوز بیشتر از اینکه ارضا کننده شهوت جنسی باشد ارضا کننده شهوت قدرت طلبی و ستم کاری است؛ نوعی شکنجه است؛ استفاده از ابزار طبیعی مردانه است؛ راهی است برای آزار رساندن بوسله ابتدایی ترین تجهیزات، یعنی بدن و آلت مردانه، بر علیه کسی که آن ابزار را ندارد یا نمی تواند در آن شرایط از آن استفاده کند. وگرنه ارضای غریزه جنسی نیاز به کشتن و چنین وحشیگری ای ندارد آقای یامین پور.
به اتفاقی که نمی دانم کی و کجا در فرانسه اتفاق افتاده است بدون ذکر هیچ منبعی اشاره کرده ای. آیا تا به حال به آمریکا، کانادا یا اروپا سفری داشته ای؟ اگر نه توصیه می کنم این کار را انجام دهی تا ببینی زنانی که در این کشورهایی که به زعم تو و همفکرانت پر از مشکل است، چگونه با آرامشی بسیار بیشتر از زنان دختران کشور من و شما لباس می پوشند و مردی که به قول تو "آرامشش به هم خورده است" جرات چپ نگاه کردن هم ندارد. و در عین حال اگر خواهان رابطه باشد می تواند خیلی راحت آن را بیان کند و این پیشنهادش یا قبول می شود یا رد. می دانی چرا؟ چون قانون بجای محدود کردن زن یا مرد، ستم و آزار را محدود می کند، تجاوز را محدود می کند. شرایط را برای ایجاد روابط سالم فراهم می کند. آخر به چه حقی حکم می دهی که زنان را باید محدود کرد که "شاید" مردی دلش بلرزد و مثل یک جانی به او وحشیانه تجاوز کند؟ فکر نمی کنی این برخورد تو از مردان هیولایی می سازد در ذهن زنان و دخترانی که به حرفهای تو و دوستانت گوش می دهند و مردان را جوری تصویر می کنی که انگار مرد چهار چشمی دارد زنان را می پاید و تا یک وجب از تنشان را دید به آنها حمله ور می شود و ممکن است آنها را بکشد؟!! من به عنوان یک مرد می گویم که این بزرگترین توهین به مردان است آقای یامین پور. 
منکر این نیستم که جوامع غربی هم مشکلاتی دارند ولی باور کن آقای یامین پور، زنان آرامش بیشتری دارند در این جوامع. من بر اساس آمار حرف نمی زنم و فقط تجربه خودم را در اختیارت قرار می دهم، یک تجربه عینی چندین ساله.
من بر خلاف خیلی از کسانی که نوشته ات را نقد کرده اند و چنان ناراحت شده اند که حتی نوشته تو را منتشر نکرده اند، لینک نوشته تو را اینجا می آورم و قضاوت را به خوانندگان وا می گذارم.

Wednesday, 21 November 2012

اولویت در حقوق بشر

شما هم احتمالا شنيده ايد كه برخی از حاميان حقوق بشر از اولويت ها حرف مي زنند و مي گويند كه بعضي از فعاليت ها در اولويت نيست. مثلا حقوق زنان، حقوق همجنسگرایان و یا حقوق بهاییان از این دست مواردند که خیلی ها آنها را در اولویت های بعدی قرار می دهند. اینکه آنها چه چیز را اولیت می دانند نیز بستگی به علاقه و کانون تمرکز فعالیت هایشان دارد. سوالی که من همیشه از خودم می پرسم و شاید از این راه بتوانم از همه کسانی که به "اولویت" معتقند بپرسم این است:
فعالیت حقوق بشر یعنی چه؟ جای برابری کجاست؟
 
جوابی که من به خودم می دهم این است:
حقوق بشر (به معنی عام خود) فقط در صورت احقاق برابری همه جانبه است که محقق می شود. اگر برابری وجود نداشته باشد و حقوق عده ای ادا شود بی تردید در جایی دیگر تبعیض صورت می گیرد. اگر به حقوق مردان توجه داشت و زنان را برابر مردان ندانند به زنان ستم خواهد شد. از طرف دیگر اگر به فکر احقاق حقوق زنان بود و به برابری جنسیتی اعتقاد و اصرار نداشت، این حقوق شکل تبعیض به خود خواهد گرفت. مگر می شود به برابری سنیان و شیعیان و دراویش معتقد بود و به حقوق بهاییان اهمیت نداد؟ مگر می شود به حقوق بشر معتقد بود و حقوق دگرباشان جنسی را فراموش کرد؟ مگر می شود به برابری مرد و زن معتقد بود و از حقوق دگرباشان جنسی غافل بود؟ چگونه می توان به حقوق بشر معتقد بود و به طور کامل و بدون هیچ شرطی به برابری همه انسانها ایمان نداشت؟
اساس حقوق بشر بر برابری همه انسانها است. درست است که هر کنشگری نمی تواند در همه زمینه ها فعالیت کند اما اگر واقعا به حقوق بشر اعتقاد دارد باید با همه برابری ها همدل و همراه باشد. هر کس در زمینه ای که تخصص دارد یا بیشتر با آن درگیر بوده است فعالیت می کند و این به معنی اولویت داشتن و نداشتن یک سری از مسائل حقوق بشری نیست. پس چرا باید گفت "فلان مسئله اولویت ندارد"؟ به نظر من بهتر است گفته شود "فلان موضوع در تخصص ما نیست" نه اینکه اولویت ندارد. زیرا "اولویت نداشتن" دارای یک معنی پنهانی است. معنی پنهانیش این است که  آن حقوق اهمیت یا کارایی  کمتری  دارد که به نظر من این نگرش به برخی حقوق، شروعی برای تبعیض است نه برابری. تنها نکته (توجیه) ای که می ماند این است که جامعه کنونی ما توانایی پذیرش -مثلا- حقوق دگرباشان جنسی را ندارد. راه حل چیست؟ باید در این باره سکوت کرد؟ باید این مسائل را در اولویت های بعدی گذاشت؟ به نظر من خیر! باید آگاهی داد. کسانی که کانون تمرکز فعالیتشان این مسائل است - نه اینکه اولویتشان این است- باید آگاهی را زیاد و بستر پذیرش برابری را در جامعه آماده کنند.
 
به یاد داشته باشیم که برای رسیدن به حقوق خودمان باید به حقوق دیگران نه تنها احترام بگزاریم بلکه اعتقاد داشته باشیم. باید با تمام وجود پذیرفته باشیم که همه برابرند، همه.
 

Thursday, 15 November 2012

جنسیت و بیولوژی در برنامه پرگار

برنامه پرگار هفته گذشته یکی بهترین برنامه هایی بود که تا به حال از این سری دیده ام. بحثی حول جمله معروف سیمون دوبوار که می گوید "یک انسان زن زاده نمی‌شود، بلکه تبدیل به زن می‌شود" شکل گرفت. این برنامه با حضور یک روانشناس (مژگان کاهن)، یک بیولوژیست (مازیار اشرفیان بناب) و یک فمینست (شادی امین) همراه بود که با سوال های خوب داریوش کریمی به شکل مفیدی ارائه شد.
 
رشته سخن از دکتر اشرفیان شروع و سخن از تفاوت بیولوژیک زن و مرد گفته شد. تفاوت هایی که واقعیت (فاکت) های طبیعی است و انکار ناپذیر. تفاوت هایی مانند وجود کروموزوم های اکس(X) و وای (Y) در زنان و مردان مطرح شد و گفته شد که این تفاوت ها حاصل میلیونها سال تکامل است. این حقایق بی شک ثابت شده اند و نمی توان در صحت آنها شک کرد. اما دکتر اشرفیان تنها بر تفاوت های بیولوژیکی انگشت نگذاشت بلکه از وظایف و نقش ها نیز سخن گفت، وظایفی که هدف اصلی این تفاوت هاست. منظور دکتر اشرفیان تولید مثل و حفظ بقا بود.
خانم شادی امین که به این نگاه اعتراض داشت رشته سخن را به دست گرفت. سخنان شادی امین شکل اجتماعی داشته و بیشتر نتیجه گرایانه بودند. مثلا در جای جای بحث عنوان کرد که نتیجه اینگونه (به روش آقای اشرفیان) بحث کردن چیزی جز سوء استقاده از تفاوت بیولوژیک و نتیجتا ضربه زدن به زنان نیست. خانم امین بحثی را مطرح کرد که بسیار حائز اهمیت است و آن غیر طبیعی دانستن عده ای است که پذیرنده نقشی نیستند که "تکامل" برایشان در نظر گرفته است. او همین سوال را از دکتر اشرفیان پرسید. آقای اشرفیان نظر خود را بسیار علمی بیان کرد و آن این بود که با تعریف نرم (norm) در اجتماع هر چیزی که از این نرم دور شود غیر طبیعی انگاشته خواهد شد که با واکنش منفی خانم امین همراه شد. اما به گمان من این تعریف کاملا علمی است و نمی توان در مورد آن قضاوت ارزشی کرد. نمی توان آن را نپذیرفت. خانم امین تلویحا گفت که هر چه طبیعی نیست خوب نیست و چون ما نمی خواهیم بگوییم کسی که از نرم و عرف جامعه فاصله دارد بد است پس او طبیعی است. یا حد اقل نباید بگوییم غیر طبیعی است. این سخن خانم امین ریشه در این انگاره دارد که هر چه طبیعی است خوب است. در حالی که به عقیده من چنین نیست. همانگونه که در ادامه برنامه خانم کاهن اشاره می کند که نباید با نگاهی تقلیل گرایانه انسان را در حد غرایزش فروکاست و اصولا هر چه طبیعی است هدف نیست، مثالی خوب مطرح می کند. خانم کاهن خشونت را به عنوان امری طبیعی و غریزی مثال می زند. امری که اگر هدف قرار گیرد فاجعه بار خواهد شد. روی دیگر سخن خانم کاهن این است که نمی توان نرم های جامعه را فقط بر اساس بیولوژی (با علم امروز) تعیین کرد. در واقع جامعه، دستاورد های اجتماعی بشری، احساسات، تجربه ها و بسیاری چیزهای دیگر هستند که در کنار بیولوژی "ارزشها و هنجارها" را می سازند. بر خلاف نظر شادی امین من معتقد نیستم که باید همه چیزهای مثبت (هنجار) را طبیعی دانست بلکه باید بار ارزشی واژه "طبیعی" زدوده شود. هر چیز که طبیعی است مفید نیست، هنجار هم نیست. خانم کاهن به درستی گفت که هر چه طبیعی تر است لزوما برای بشر بهتر نیست. او در عین حال با نگاه شادی امین نیز مخالفت هایی دارد و به درستی اشاره می کند که نمی توان به داده های علمی و بیولوژیکی سوءظن داشت و آنها را دسیسه انگاشت چرا که این نگاه ما را در مواجه با داده های جدید بسته نگاه می دارد.
اما نگاه دکتر اشرفیان بناب آنگاه ماهیت مردمحورانه اش را نشان می دهد که می گوید "مردان و زنان به دلیل تفاوت هایشان حقوق یکسان هم نمی توانند داشته باشند." هر چند او می گوید که حقوق انسانی باید برابر باشد. به نظر من سخنان دکتر اشرفیان تا زمانی که ماهیت بیولوژیکی داشت کاملا صحیح بود. اما آنگاه که او وارد حوزه اجتماعی شد، عقایدش تناقضی آشکار دارد. آقای اشرفیان گفت که "نقش را من تعیین نمی کنم بلکه طبیعت است که تعیین می کند". حرف من با ایشان و همه کسانی که به نقش های اجتماعی جنسیتی قائل هستند این است که همین طبیعت مغز مرا متکامل ساخته و به من اجازه و امکان طغیان علیه خودش را داده است. به من این امکان را داده که از عرف دور شوم، دیگران را همراه خود کنم و عرف را تغییر دهم. همانگونه که در همین صد سال اخیر این اتفاق افتاده است. همین مغز متکامل شده ما انسانها در طبیعت، به ما آموخته که حقوق فردی چه اهمیت فراوانی دارد. بنابر همین نتیجه است که کسی حق ندارد به من تحمیل کند چه بپوشم و چه نپوشم یا چه وظیفه بر اساس جنس من بر دوش من است. طبیعت هنجار ساز نیست. همه لکه هایی که بر دامان تاریخ بشر هست (مانند برده داری، نژادپرستی، زن ستیزی و...) را می توان بر اساس تکامل توضیح داد. اما این ها نشان دهنده ارزشمند بودن و هنجار بودن این اتفاقات و اندیشه ها نیست. تکامل مکانیسم به وجود آمدنشان را نشان می دهد. مگر نه این است که تکامل فرایندی است که برای سازگاری با طبیعت و شرایط صورت می گیرد؟ حال که ما آنقدر قدرتمند شده ایم که تا حدی شرایطمان را کنترل کنیم آیا نمی توانیم این مکانیسم را در اختیار بگیریم تا با "هدفها و ارزشهایما" هماهنگ شود و ما را در پیشبرد آنها یاری دهد؟
البته شادی امین نیز گهگاهی، به نظر من، خلط مبحث می کرد. برای مثال او مثالی را بیان کرد که اگر زنی در فرم کارگزینی بگوید که حامله است او را استخدام نمی کنند چون مرخصی می خواهد. من با این گفته شادی امین موافقم که جامعه نباید همه بار تربیت و بزرگ کردن فرزندان را به زنان بسپارد. اما آیا ایشان به حقوق فردی صاحب کار فکر کرده است؟ چرا شرکت باید با استخدام زنی حامله سود خود را کم کند؟ راه حل این مساله، به عقیده من، در دستان دولت است. دولت می تواند مستقیما یا با فراهم کردن بستر برای به وجود آمدن نهاد هایی که از افراد نیازمند حمایت، حمایت می کنند مانع از تضییع حقوق فردی طرفین شود. مثلا اگر بتوان راه حلی یافت که وقتی زنی در حین کار باردار می گردد و مرخصی بارداری می گیرد، سود شرکت به گونه ای تامین گردد و یا امتیازاتی به شرکت داده شود احتمال مورد تبعیض قرار گرفتن زنان باردار پایین می آید. هر چند این راه حل ها راه حل های ساده ای نیست و نیازمند مطالعه متخصصان است اما گمان نمی کنم غیر ممکن باشد.
 
 
لینک برنامه

Wednesday, 14 November 2012

Incendies

فيلم incendies (كه به فرانسه به معني آتش است) را ديدم. فيلم محصول 2010 كبك كاناداست. داستان زني را مي گويد كه گرفتار جنگ داخلي لبنان شده است. فرزندان او با درخواست عجيب او در وصيتنامه اش مواجه مي شوند و ماجرا از اينجا آغاز مي شود.
اين فيلم چهره جنگ و خشونت را عريان نشان مي دهد. فيلم دنبال "آدم خوبه" و "آدم بده" نمي گردد. عشق و نفرت را در كنار همه جنبه هاي جنگ، قتل، شكنجه، جنايت، وحشي گري و... نشان مي دهد. هرچند صحنه هايي خشن در فيلم وجود دارد اما به نظر من خشونتش توي ذوق نمي زند چرا كه صحنه هاي خشن اين فيلم چيزي جز واقعيت جنگ و خشونت نيست.
امتياز imdb اين فيلم 8.1 است (تا اين لحظه كه دارم اينها را مي نويسم). جوايز فراواني هم دريافت كرده.
 

Tuesday, 30 October 2012

اين تابوي احمقانه- قاعدگي، عادت ماهانه، پريود


من دوست ندارم در نوشته هايم از واژه "احمقانه" استفاده کنم اما در این مورد خاص اين تابو آنقدر بي دليل است و وجودش مشكل زا كه این کلمه محترمانه ترین و خفیف ترین صفتی است که می توانم به کار ببرم. شاید اگر اتفاقی که برایم افتاد را تعریف کنم علت این واکنش مرا درک کنید.

تصور کنید که من از آسانسور خارج شوم و هیچکس توی راهروی دانشکده نباشد. یکهو چشمم بیفتد به دختری چینی که روی زمین نشسته، پاهایش را دراز کرده و تکیه داده به دیوار و دارد ناله می کند. می روم جلو و می پرسم چه اش شده است و چه کاری از دست من بر می آید ولی او كه چشم هايش را بسته فقط آهسته ناله می کند. قضیه جدی تر می شود. قبل از اینكه فرصت کنم نزیک تر شوم درِ اتاق مجاور باز می شود و پسری با بطری آبي در دست، از اتاق بیرون می آید. دختر را می بیند اما اصلا یکه نمی خورد. متوجه می شوم که او را دیده است قبلا. می پرسم چه اتفاقی افتاده است. "من من" می کند. انگلیسی اش خوب نیست انگار. می گوید "چیزی نیست دلش درد می کند". دختر دارد از درد به خودش می پیچد. آرامش پسر مرا عصبي مي كند. دوباره می پرسم چه کاری از دست من بر می آید. ميرود كنار دختر و بطری را به او می دهد و در گوشي چیزی به هم می گویند و زود بر می گردد پیش من. با لبخندی که من دلیلش را نمی فهمم می پرسد آیا قرص پانادول یا مسکن دارم. می گویم باید کمدم را چک کنم. پیشنهاد می دهم به انتظامات زنگ بزند که کمکش کنند اما می گوید چیزی نیست. سعی دارد چیزی به من بگوید ولی انگلیسی اش مفهوم نیست. ظاهرا پسر چینی دوست پسر دختر است. نمی فهمم چرا اینقدر بی خیال است. نگاهی به دختر می اندازم که بطری آب را فشار می دهد روی شکمش و درد می کشد.
می دوم به سمت دفترم. فقط قرص آنفولانزا دارم. برمی گردم پیش آنها. هنوز آنجا هستند. پسر می گوید دارد می رود دفتر دانشکده شاید آنجا قرص پیدا کند. نمی دانم چرا نمی رود از سوپر مارکت دانشگاه که همین نزدیکی است قرص بخرد. پسر می رود و من می مانم و دختری که روی زمین افتاده و درد می کشد. مغزم کم کم به کار می افتد. خجالتي كه در چهره پسر بود و سكوت دختر را به ياد مي آورم. دختر باید پریود شده باشد. شرمنده می شوم که چرا اینقدر دیر فهمده ام! تعجب می کنم که چرا هر چه از دوستش می پرسیدم چه شده هیچ چیزی نمی گفت. پسری دیگر از اتاق بیرون می آید کمی یکه می خورد اما نه آنقدر که انتظارش را داشتم. به او می گویم که دوستش رفته دفتر دانشکده. خیالش راحت می شود. در همان یک دقیقه که آنجا بوديم چند نفر از آسانسور پیاده شدند که با هم حرف می زدند. از ملت ها و نژاد های مختلف. دختر را دیدند اما حتی حرفشان را هم قطع نکردند و رفتند. استاد و دانشجویی هم در اتاق را باز کردند و نگاهی انداختند. پسر دومی که هنوز کنار ما ایستاده بود به آنها چیزی گفت که من نشنیدم و آنها رفتند تو. هر لحظه به تعجب من افزوده می شد. مگر درد ناشی از پریود درد نیست که همه بی اهمیت از کنارش رد می شوند؟ اگر کسی سرش گیج رفته بود و زمین خورده بود یا خونی از دماغش ریخته بود، باز هم واکنش ها همین بود؟ من دیگر طاقت نمی آورم و می روم که مسکن بخرم. به سرعت می دوم و خوشبختانه مسکن مخصوص درد قاعدگی پیدا می کنم و با بیشترین سرعتی که می توانم برمی گردم. هیچکس آنجا نیست. توی اتاق کنار آسانسور را سرک می کشم. نه دختر و نه پسر، هیچکدام را پیدا نمی کنم. رفته اند. جعبه مسکن را در مشتم فشار می دهم.

از آن لحظه ای که فهمیدم دختر بیچاره از درد پریود شدن است که به خود می پیچد تا همین لحظه که این جملات را می نویسم یک "چرا" ی بزرگ توی سرم می چرخد. چرا پسری که دوستش در حال درد کشدن است از گفتن علت درد طفره رود. چه بسا اگر همان اول می گفت که دوستش پریود شده است من يا كسي قبل از من بدون فوت وقت از فروشگاه، قرص مسکن قاعدگی می خریديم و دختر کمتر درد می کشید. من نمی فهمم چرا این مسئله باید اینقدر مخفی باشد، اینقدر تابو باشد. قاعدگی یکی از طبیعی ترین اتفاقات تکرار شونده برای هر زنی است. اولین نتیجه حرف نزدن در این مورد، یعنی تابویی که به نظر من احمقانه است، می شود شيوع مخفی کاری. مثلا اینکه دختري باید با هزار ایما و اشاره بگوید که پریود شده است و مثلا نمی تواند در فلان جلسه حضور یابد. یا مثلا خجالت بکشد نوار بهداشتی بخرد.
به عنوان یک مرد باید بگویم که ما مردها نیز سهم داریم در ایجاد این تابو. سهم بزرگی هم داریم. اصولا این تابو نتیجه فرهنگ مرد محور است و اگر ما آگاهانه نخواهیم و تلاش نکنیم فرهنگمان را اصلاح کنیم، خواسته یا ناخواسته به معایبش دامن خواهیم زد. برای روشن شدن سهم ما در تقویت این تابو یک آزمایش ذهنی انجام می دهیم. به اين سوال پاسخ دهيد. آیا شما فکر می کنید مناسب است که مردی برای همسرش نوار بهداشتی بخرد و این کار را پنهانی انجام ندهد؟ بیایید با خودمان روراست باشیم! اگر پاسخمان این است (و واقعا به پاسخمان ایمان داریم) که "اشکالی ندارد" حرفی باقی نمی ماند! اما اگر بخواهیم برای پاسخمان شرط و شروط بگذاریم یا کلا معتقد باشیم که "نه!"، یعنی اینکه این تابو در عقيده ما نیز رسوخ كرده است و اگر آگاهانه با این میل مردسالارانه (يا مرد محورانه) مقابله نکنیم، بی شک در شرایطی ما نه تنها منفعل نخواهیم بود بلکه در استحکام پایه های این تابو سهیم خواهیم شد.