Sunday, 1 July 2012

اخلاق در حیوانات

دکتر فرانس د وال (Frans B.M. de Waal) بیولوژیست و پریماتولوژیست (نخستی شناس) هلندی در ویدئویی که در زیر گذاشتم در مورد رفتارهای اخلاقی حیوانات می گوید. این سخنرانی از سری سمینارهای تد (TED) است. ابتدا، دکتر د وال ویدئویی قدیمی از آزمایشی را پخش می کند که "کمک خواستن" در میان شامپانزه ها را نشان می دهد. سپس در مورد مطالعات و آزمایش های خودش صحبت می کند و فیلم هایی نشان می دهد که به نظر من شگفت انگیز است. او در مورد آزمایش هایش درباره عدالتخواهی (fairness) و همدردی (empathy) در حیوانات صحبت کرده و در نهایت به نکاتی شنیدنی اشاره می کند. می گوید بعد از انتشار نتایج این آزمایشها انسانشناسان و اقتصاد دانان و فیلسوف های زیادی با آنها تماس گرفته اند. می گوید "حتی یک فیلسوف برای ما نوشت که عدالتخواهی در میان شامپانزه ها غیر ممکن است چون این مفهوم در انقلاب فرانسه به وجود آمده است!"
و در نهایت اشاره می کند که بهتر است فیلسوفان در افکارشان تجدید نظر کنند. ویدئو را ببینید. 


موارد مرتبط:
ویدئوی زیر را هم ببینید. خالی از لطف نیست.
 http://peacemorality.blogspot.sg/2011/10/blog-post_19.html



Friday, 29 June 2012

مذهبیون

لطفا کسی اگر به "علمای دینی" دسترسی دارد کمی به آنها بیاموزد. کمی حقوق بشر را توضیح دهد. آزادی را توضیح دهد. صحبت های یکی از همین "علما" که مخالف حکومت ایران هم هستند را دیدیم. وقتی می گوید : فرض کنید، فرض کنید اگر در عربستان همه مردم یا اکثریت بخواهد که زنان رانندگی نکنند، چرا نباید اینطور باشد.
یکی به این آقایان اصول اولیه دموکراسی، حق و حریم خصوصی را بیاموزد. شخصا موفق نشده ام. با یکی دوتا حرف زده ام و ایمیل زده ام اما "امروزی" ترین هایشان هم یا نمی خواهند بفهمند یا قضیه چیز دیگریست.

Monday, 28 May 2012

به شما مربوط نیست! این حق من است!

به شما مربوط نیست! این حق من است!

ویدئویی دیدم از عربستان. شاید شما هم دیده باشید آن را. گشت ارشاد (!!!) عربستان، مردانی در لباس سنتی عربی و بعضا با عبا (که لباس روحانیان اهل سنت به تاسی از پیامبر اسلام نیز هست) با زنی عربستانی حرف می زنند. این آمران به معروف و ناهیان از منکر از زن می خواهند که بازار (مال) را ترک کند چون (ظاهرا) ناخن لاک زده اش پوشیده نیست! و به زعم این مردان، زن رژ لب زده است. احتمالا دلیل آنها نیز حکمی شرعی است که ظاهر کردن آرایش زنان بر نامحرمان جایز نیست. 
چند نکته در باره این ویدئو جلب توجه می کند:
 اول اینکه چند پلیس در این ویدئو دیده می شوند که نه به زن حمله می کنند و نه او را روی زمین می اندازد (عکس گرفته شده در نمایشگاه کتاب تهران یادتان می آید؟). با این حال قصد مقایسه ارشاد کنندگان عربستانی با همتایان ایرانی شان را ندارم. 

نکته جالب دوم (که قصد من از نوشتن این یادداشت تاکید بر آن است) مساله ایست درخور توجه. زن در مشاجره اش تاکید می کند که "این حق من است که ناخن خود را لاک بزنم". می گوید "به شما مربوط نیست". می گوید " من آزادم که در بازار راه بروم" و از پلیس می خواهد که نگذارد آن ارشادگران و ناهیان از منکر پشت سر زن بیایند و ارشادش کنند. او حتی طعنه هم می زند و به مردان ارشادگر می گوید " محض اطلاعتان دارم فیلم می گیرم پس به دوربین لبخند بزنید"!!! این زن حق خود را می داند. به آن ایمان دارد و بر آن پافشاری می کند.

اولین قدم برای رسیدن به آزادی شناختن حقوق است. زیادند مردان و زنانی که در کشور ما زندگی می کنند و از حقوق خود آگاه نیستند. بسیارند کسانی که سرکوب احساسات خود توسط جامعه و اطرافیانشان را امری بدیهی می دانند. آزادی فقط امری خارجی نیست که بتوان "بدستش آورد". نمی توان "تهیه اش کرد". باید به آن رسید. باید به آزادی (از هر نوعش) ایمان داشت که به سویش حرکت کرد. تکرار می کنم، اولین و بهترین راه برای رسیدن به آزادی افزایش آگاهی است. عضو صفحاتی از فیس بوک شدن دردی را دوا نمی کند. فوروارد کردن ایمیل های آنچنانی دردی را دوا نمی کند. افزایش آگاهی خودمان و اطرافیانمان است که چاره ساز است. باید درک کنیم که همه ذاتا آزادیم. باید درک کنیم که مسائل شخصی ما به هیچ کس مربوط نیست. شاید بگویید "این که دیگر درک کردن ندارد!!! همه می دانند. جامعه، قانون و... نمی گذارند آزاد باشیم." درست! اما این درک آزادی روی دیگری هم دارد. روی دیگرش این است که ما نیز باید درک کنیم که مسائل شخصی دیگران به ما مربوط نیست. باید درک کنیم که ما در حدی نیستیم که بخواهیم آزادی کسی را از او بگیریم. باید درک کنیم که هر کس بیشتر از همه صلاحیت تصمیم در مورد زندگی خود را دارد. این "هر کس" می تواند دختر، خواهر، پسر، برادر یا همسرمان نیز باشد. گمان نمی کنم درک این نکته خیلی بدیهی باشد. لااقل شواهد این را نشان نمی دهد! 

لینک فیلم در یوتیوب
http://www.youtube.com/watch?v=OpUUOYRLW3k

Monday, 23 April 2012

مردان بخوانند، آنهایی که به اخلاقیات احترام می گذارند - به بهانه افتضاح بار آمده در برازیلیا

مردان بخوانند، آنهایی که به اخلاقیات احترام می گذارند.
به بهانه افتضاح بار آمده در برازیلیا

روی من با مردان است. مردانی مثل خودم. مردانی که اخلاقیات برایشان مهم است. مردانی که می خواهند زندگی عاطفی بهتری داشته باشند. مردانی که نمی خواهند خواسته یا ناخواسته بر زنان خشونت بورزند.   
***
وقتی خواندم که دیپلمات ارشد ایرانی در برازیلیا به چند دختر نوجوان تعرض جنسی کرده است زیاد تعجب نکردم. بسیار ناراحت شدم اما زیاد متعجب نشدم؛ می گویم چرا. در خبر آمده بود که دیپلماتی در دهه ششم زندگی خود در استخر به دخترانی ده پانزده ساله تعرض کرده بود. بگذریم از اینکه چگونه است که این جماعت ارزشی که دختر و پسر را آتش و پنبه می دانند، خودشان سر از استخر "مختلط" در می آورند. نهادینه شدن ریاکاری خودش فاجعه دیگریست که جایش اینجا نیست. می گفتم! تعجب نکردم از این اتفاق؛ چون همیشه می افتد. در کشور ما چه بخواهیم چه نخواهیم این اتفاق جریان دارد، هر روز؛ همه جا.  
متعجب شدم از واکنش سفارت ایران در برزیل. حرفی خجالت آور که داستان ها پشتش هست : "اتفاقی ناشی از تفاوت فرهنگی".
بسیاری از دوستان نگران آبروی مملکتند. نگران این هستند که این کار به پای همه مردان گذاشته شود. اما من نگران "وجهه" مملکتم نیستم. وقتی در زادگاهم هر روز دختران زیادی مورد تعرض قرار می گیرند داشتن "وجهه" چه دردی را دوا می کند؟ تعرضی مشابه همان کاری که این کارمند ارشد سفارت در برازیلیا انجام داد امری روزمره است در کشور من و شما. من نگران گذاشته شدن این ماجرا به پای مردان ایرانی نیستم. چرا نگران باشم؟ مگر کم هستند مردانی که هیچ ابایی ندارند که مزاحمت جنسی ایجاد کنند یا متلک جنسی بگویند؟
تا آنروز که این دیپلمات این کار را نکرده بود و خبرش نقل محافل نشده بود این کار "افتضاح" نبود؟ دل ما فقط به حال وجهه مردان ایرانی می سوزد؟ حالا نگرانیم که به پای ما بنویسد؟ چرا تا دیروز ساکت بودیم؟ چرا حتی اگر خودمان اهل این کارها نباشیم، کاری هم نمی کنیم؟ در این باره تعریف می کردیم و می خندیدیم. چرا؟  منصف باشیم. "وجهه" مردان ایرانی مهم تر است یا "زندگی" میلیون ها دختر و زن؟
اگر یک برزیلی این کار را کرده بود چه می شد؟ به گفته رسانه های برزیلی ده پانزده سال زندانی اش می کردند. می دانید یعنی چه؟ یعنی اینکه وقتی زنی یا دختری می رود شنا کند، لخت می شود و شنا می کند، احساس امنیت می کند. چرا؟ چون آن مردی که به قول بعضی ها در دلش مرض دارد هیچ "غلطی" نمی تواند بکند. جرئتش را نمی کند. این مرحله اول امنیت است. ما همین مرحله اول را هم نداریم. آیا این مزاحمت ها برای ما و جامعه ما مهم هستند؟ اگر مهم بودند وفور این معضل را انکار نمی کردیم. اگر مهم بود به فکر اصلاح جامعه مان بودیم نه وجهه مان. آیا اینکه دیگران در مورد ما چه فکر می کنند برایمان مهم تر از آن چیزی نیست که واقعا هستیم؟ البته این را هم باید اضافه کرد که صرف وضع مجازات مشکل را حل نمی کند. فرهنگ باید عوض شود. باید ما، مردم، زن و مرد، همه بفهمیم و درک کنیم که این مزاحمت جنسی، همان که عده ای نام "شوخی" بر آن می گذارند و عده ای "شیطنت"، چنان بی رحمانه و خشن است که مستحق چنین مجازات هایی است. این ها ساده نیست. باور کنید ساده نیست.
جامعه ما مشکل دارد. خیلی مشکل دارد. اگر نمی دانید بپرسید. از دخترانی که حتی جرات نمی کنند در باره تجربیات هر روزه شان با شما حرف بزنند بپرسید. اگر خودتان نمی بینید بپرسید؛ خواهید فهمید. در مهمانی، در خیابان، در بازار، در تاکسی ، در بیمارستان ها و خیلی جاهای دیگر این فجایع در حال اتفاق افتادن است. اتفاقاتی که اگر چه به زعم خیلی ها "ساده" یا "معمولی" باشد، خاطره ای خواهد شد دردناک. وحشتی خواهد شد همیشگی برای دختری بی گناه. دردی که همیشه بر روحش خواهد ماند و راهی ندارد مگر انیکه آنرا بپذیرد و با آن کنار بیاید. بپرسید تا بدانید چرا دختران و زنان ضد مرد می شوند. خواهید دانست که چرا در مملکت ما زنان از مردان می ترسند.
اگر می خواهیم زندگی عاطفی مان بهتر شود باید کاری کنیم. اگر به انسان بودن همه انسان ها معتقدیم، اگر می خواهیم جامعه ای با افردای سالم داشته باشیم، اگر می خواهیم عشق بورزیم باید کاری کنیم. ما مقصریم اگر ساکت بنشینیم. ما مقصریم اگر فقط به فکر آبروی مردان کشورمان باشیم.

پ.ن: من نمی دانم باید چگونه این معضلات را حل کنیم. فقط می دانم اگر ما مردان هر کداممان به نوبه خودمان در برابر این رفتارهای خشونت آمیز جنسیتی بایستیم و اطرافیانمان را آگاه کنیم دنیا خیلی بهتر خواهد شد.


Tuesday, 13 March 2012

وسیله

امروز مصاحبه‌ای از دکتر آرامش دوستدار گوش میدادم که چند ساعتی ذهنم را مشغول کرده بود. نام دکتر دوستدار را طبیعتاً شنیده بودم اما مصاحبه‌ای از ایشان ندیده بودم. خلاصه کنم، قصدم نوشتن در راستای آن مصاحبه نیست، بلکه می‌خواهم از فکر‌هایی‌ که ذهنم را پر کرده بودند بنویسم.
دوستدار معتقد است که ما ایرانیان دارای فرهنگی‌ دین خو هستیم و این باعث عقب ماندگیمان شده. ما هیچ علمی‌ تولید نمی‌کنیم و تقلید عادتمان است. میگفت از غرب انتقاد می‌کنیم در حالی‌ که توان سخت یک سوزن را هم نداریم.  نقد و بررسی صحت این ادعا کار آسانی نیست، من هم دانش کافی‌ ندارم. اما شنیدن این حرف‌ها چیزی به یادم آور.
کم نیستند ایرانیانی که وبلاگ می‌نویسند، از دین و دولت و حکومت و زمین و زمان انتقاد میکنند، طعنه میزنند، توهین میکنند، نظریه می‌پردازند و چه و چه و چه. و کم نیستند از میان همین جماعت بلاگر که فقط می‌نویسند. جهان را تقلیل داده اند به اینترنت. برادر من، خواهر من، وبلاگ نویسی مبارزه نیست. اگر مبارزه باشد، چندان موثر نیست. وبلاگ نویسی هدف نیست، وسیله است. اگر دانشی وجود نداشته باشد وسیله سودی که ندارد هیچ، ضرر هم میزند.

اگر ادعای فمینیسم و حقوق زن می‌کنیم اولین کار این است که این حقوق را برای خواهر و مادر و دوست دختر و همسر خودمان به رسمیت بشناسیم. اگر ادعای دموکراسی می‌کنیم باید روحیهٔ دمکراتیک را در خودمان پرورش دهیم. اگر خودمان را روشنفکر می‌دانیم هیچ محدودیتی برای فکر کردن و سوال پرسیدن نباید قائل شویم. اگر هم نمیتوانیم، به ناتوانی خودمان واقف باشیم. فلسفه‌ای که به درد زندگی‌ خودمان نخورد به چه کار میاید؟
خلاصه  امیدوارم من از این وبلاگ نویس‌ها نباشم.

Thursday, 9 February 2012

آبی-صورتی

یک: نه آبی نداريم، سبز هم نداريم، صورتی داريم. صورتی قشنگ تره
دو: نه صورتی دوست نداره

این ها را زمانی شنیدم که رفته بودم برای عشقم دوچرخه بخرم. خانمی هندی، پسرش را بغل کرده بود و آمده بود برایش دوچرخه ای کوچک بخرد. پسرک کمرو بود. حرف نمی زد و مادرش از طرف او می گفت که صورتی دوست ندارد این پسربچه. فروشنده اما می خواست جنسش را قالب کند. دوچرخه صورتی رنگی که به حق زیبا هم بود. فروشنده چینی است. می شناسمش، چند بار ازو خرید کرده ام. مقتصد است و سختگیر. تخفیف هم نمی دهد اصلا. خوب تبلیغ می کند برای اجناسش. من منتظرش بودم که ترمز دوچرخه ی مشتری اش را -که از قضا آن هم رنگ صورتی خورده بود با آنکه صاحبش پسری نوجوان بود- تعمیر کند و بیاید و دوچرخه جدید مرا بدهد. دستیارش داشت با خانم هندی کودک در آغوش چانه می زد و گهگاهی به پسرک  با همان انگلیسی پرلهجه اش می گفت: ببین پسرجون، صورتی قشنگه، دوستش داری؟ نگاهش کن! ببین چقدر نازه!   ه

فروشنده به دوچرخه  ای که زیر آچار او بود اشاره ای کرد و با لبخند گفت:  بيا! ببين اين هم صورتيه! مال اين آقا پسره.   ه
بعد پایش را نشان داد. دمپایی صورتی به پا داشت. با دست روغنی اشاره کرد به پایش و با خنده گفت: ببين! اين هم صورتيه، من هم پسرم.   ه
و باز مشغول کار شد و زمزمه کرد: اصلا صورتی مال پسرهاست، آبی مال دختر ها! اينجوری بهشون ياد بديم از صورتی خوششون مياد.   ه
و نگاهی به من انداخت که بالای سرش ایستاده بودم و آهسته گفت: اصلا کی گفته صورتی مال دختراست؟

من که نمی توانستم اشتیاقم را پنهان کنم، محکم گفتم: دقیقا!    ه

بارها شده است که نتیجه گیری ای دیده ام از عوام که اگر بزرگان ملتی با فرهنگ سنتی، به آن می رسیدند ممکن بود درد ریشه دار یک جامعه را درمان کند یا حد اقل مسکنی باشد برای درد ناشی از مشکلی فرهنگی؛ مثل همین مورد.      ه
بسیار اندیشیده ام در این باره. در دنیایی که "حق فردی" به رسمیت شناخته می شود و نمی توان و نباید کسی را مجبور به کردن کاری، یا نکردن کاری کرد (مگر در مواردی معدود)، سنت ها نقش بزرگی بازی می کنند در تعیین قوانین نانوشته. قوانینی که هرچند جایی به تصویب نرسیده اند و کسی به صورت رسمی از آنها سخن به میان نمی آورد اما منشا مشکلات زیادی می توانند باشد. برچسب جنسیتی زدن به بسیاری از چیزها مانند، لباسها، وسایل، رنگها، شغل ها، باعث شده که بسیاری از پتانسیل ها بالقوه باقی بمانند و بسیاری از "شادی" ها نمود پیدا نکنند. اگر پسری بخواهد صورتی تن کند و دختری (در جوامع سنتی مثل ایران) بخواهد فوتبالیست شود، اولین عاملی که جلوی او را می گیرد عاملی درونی-اجتماعی است. ممکن است همین قوانین نانوشته فرهنگی باعث خودسانسوری گردد (کمااینکه در ایران چنین شده) که - به عقیده من- بارها بدتر از سانسور از بیرون است.  چه بسا دختران و پسرانی که به خاطر ترس از تحقیر شدن از آنچه خواسته اند سرباز زده اند و تمایلاتشان را سرکوب کرده اند. یقین دارم که سرکوب این تمایلات زمانی سربر خواهد آورد. و گمان می کنم که مشکلات عدیده ما در جامعه مان تا حد زیادی ناشی از همین سرکوب تمایلات در دوران کودکی و جوانی است.  ه

در آخر باید تاکید کنم که من نمی گویم دخترها نباید از صورتی خوششان بیاید یا پسرها باید صورتی بپوشند. بحث من اصلاح فکری است که "باید" و "نباید" دارد، می گوید دختر ها "باید" از صورتی خوششان بیاید و پسرها "نباید" . من، چه پسر، چه دختر، اگر واقعا دوست دارم یا دوست ندارم از رنگی (چه سیاه، چه قرمز و چه صورتی) برای لباسم استفاده کنم به کسی مربوط نیست. این چه ربطی دارد به دختر بودن یا پسر بودنم؟واقعا "اصلا کی گفته صورتی مال دختراست؟"   ه

Saturday, 31 December 2011

مغلطه مقایسه فقیه و پزشک

 بارها شنیده ایم که آخوندها یا علمای دین، همانگونه که خودشان بر خود نام میگذراند، دلیل وجوب رجوع عوام به خودشان را داشتن تخصص در دین (یا فقه) میدانند چون مراجعه مریض به پزشک. این مقایسه به نظر من نادرست و مع الفارق است.

اول باید روشن کنم که درباره  چه چیز میخواهم حرف بزنم. بنابراین بر اساس  مصداق توضیح خواهم داد.

چگونه نماز خواندن، چگونگی خواندن صیغه عقد، کیفیت اجرای قوانین فردی و اجتماعی که اساسشان دین است، همه مسائل دنیایی هستند نه اخروی. به عبارت دیگر اینها همه مادی هستند نه معنوی . آنچه از آن به عنوان مسئله مربوط به آخرت یاد میشود چیزهایی است مثل دلیل نماز خواندن، دلیل روزه گرفتن، دلیل ننوشیدن الکل و دیگر "دلیل" های احکام دین یا فقه.
 نمیتوان فقه را نادیده گرفت و فقط به جنبه اخلاقی دین تکیه کرد. فقه هرچند تمام دین نیست اما قسمت مهمی را شامل میشود.

مغلطه ای که من بارها و بارها دیده ام که از جانب فقها مطرح میشود مقایسه فقه و پزشکی است یعنی همان گونه انسان برای درمان بیماری به "پزشک متخصص" مراجعه میکند برای مسائل مربوط به آخرت باید به "متخصصانش" مراجعه کرد که فقها هستند.

اول باید گفت که اگر کسی به دین خاصی مثل اسلام ایمان دارد و به فقیه مراجعه میکند، موردی باقی نمیماند؛ چرا که او مومن است. او خود نماز میخواند و اگر در نحوه خواندن (که دنیوی است) به مشکلی بر بخورد سوالش را از فقیه که عمریش را در این راه گذاشته است میپرسد. اما برای مسائل اخروی چطور؟ مثلا اگر کسی بخواهد بداند اصلا باید نماز بخواند یا نه چه؟ آیا فقیه میتواند به صرف داشتن تخصص در فقه، در مورد موارد معنوی نظری بدهد؟ اگر فقها متخصص هستند باید بتوانند اما چرا معتقدم که صلاحیتش ندارند؟

اول بگذارید مقایسه فقیه با پزشک را بررسی  کنیم. شما اگر بخواهید قلبتان را عمل کنید به پزشک متخصص قلب مراجعه میکنید. آیا به هر پزشکی که عنوان "متخصص قلب و عروق" داشته باشد میروید؟ یا کمی پرس و جو میکنید؟ به گمان من پرس و جو خواهید کرد. علت پرس و جویتان هم این است که بدانید کدام پزشک زبر دست تر است. یعنی میخواهید بدانید کسانی را که عمل کرده است بهبود یافته اند یا نه. به دیگر سخن، تجربه است که میگوید کدام پزشک بهتر است. اگر فقها میخواهند خود را با پزشکان مقایسه کنند اول باید راهی را ارائه کنند که بشود صحت حرفهایشان را (در مورد مسائل اخروی) تجربه کرد. نتایج توصیه های فقیهان را در مورد کیفیت اجرای قوانین مذهبی میتوان آزمود و رجوع به آنها کاملا منطقی است اما در مورد دلیل اجرای مناسک و قوانین (به صورت ریشه ای) که امری معنوی است و راهی برای آزمودن آن نیست، نمیتوان رجوع به فقها را با مراجعه به پزشک یکسان دانست.
ما یا باید به مسائل معنوی "ایمان" بیاوریم یا کاملا از منطق و فلسفه کمک بگیریم. اگر ایمان بیاوریم که هیچ، وگرنه مراجعه کسی که ایمانی ندارد به فقیه برای دانستن دلایل مناسک و قوانین، منطقی به نظر نمیرسد. فقیهان را نمیتوان با متخصصین علوم تجربی مقایسه کرد.